✣✣✣اگه بی جنبه ای نیا تو✣✣✣
✣✣✣اگه بی جنبه ای نیا تو✣✣✣
هیس هیچی نگو!!!!!!!

خدا مشتي خاک برگرفت.

مي خواست ليلي را بسازد،

از خود در او دميد.

و ليلي پيش از آنکه با خبر شود، عاشق شد...

سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد.

ليلي بايد عاشق باشد.

زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق مي شود.

ليلي نام تمام دختران است؛ نام ديگر انسان.

خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.

آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،

نزديکتر است... پس نزديکتر آييد، نزديکتر...

عشق، کمند من است.

کمندي که شما را پيش من مي آورد.

کمندم را بگيريد.

و ليلي کمند خدا را گرفت.

خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من...

با من گفتگو کنيد.

و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد.

ليلي هم صحبت خدا شد.

خدا گفت:

 

عشق، همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند.


 و ليلي مشتي نور شد در دستان خدا....

 


من لیلی ام . . . لیلی تو . . . مجنونم می شوی؟؟ . . .



نظرات شما عزیزان:

solaleh20
ساعت21:21---3 مهر 1391
این پستت واقعا عالی بود ولی کاش همه اونجوری بودیم که خدا انتظار داشت ولی حیف که اسم و تقدس عشق رو هم زیر سوال می بریم و .............
آفرین حالا شدی یه پسر خوب. باشه میام


مهیار
ساعت21:17---3 مهر 1391
مطالبت خیلی قشنگن
من زر الکی نمی زنم همه رو نگاه کردم خیلی احساسی بودن به منم سر بزن شعرامو بخون شاید باهاشون رتباط برقرار کردی
خواستی زیاد به هم سر بزنیم بیا بهم خبر بده تبادل بکنیم


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در دو شنبه 3 مهر 1391برچسب:, ساعت 21:3 به قلم ✪بــــهـــراد✪ ||